اسم مرکب دمپختک (دَ پُ تَ) (اِمر.) برنجی که آبکشی نشده باشد و گاه به آن عدس، لوبیا، ماش یا باقلا بیفزایند.
اسم دمدمه (دَ دَ مِ) [ ع. دمدمه ] (اِ.) ۱- با خشم سخن گفتن. ۲- شهرت، آوازه. ۳- صدا، آواز. ۴- افسون، مکر.
اسم مرکب دمگاه (دَ) (اِمر.) ۱- محل کار گذاشتن دم در کنار کوره. ۲- کوره، کوره زرگران و آهنگران و مسگران.