اسم

دست

(دَ) [ په. ] (اِ.)
۱- عضوی از بدن انسان از شانه تا سر انگشتان.
۲- مسند.
۳- قاعده، روش.
۴- واحدی برای شمارش اقلامی مانند: لباس، فنجان.
۵- نوبت، دفعه.
۶- توانایی، قدرت.
۷- دسته، جناح، لشکر. ؛ ~ به بغل تعظیم کردن، کرنش نمودن. ؛ ~ُ پا چلفتی کنایه از: بی عرضه، نالایق، بی دست و پا. ؛ ~ از پا درازتر کنایه از: بی نصیب، ناموفق، ناکام. ؛~ از پا خطا نکردن کنایه از: هیچ کار ناشایستی نکردن. ؛ ~ به سیاه و سفید نزدن کنایه از: هیچ کاری نکردن. ؛~ داشتن دخالت داشتن. ؛~. ~ کردن طول دادن، بی مورد کش دادن. ؛~ کج دزد. ؛~ زدن الف – با دست لمس کردن. ب – اقدام کردن.

    دزک

    (دِ زَ) (اِمصغ.) دز کوچک، قلعه کوچک.

      دزک

      (دَ زَ) (اِ.) دستارچه، دستمال.

        دژ

        (دِ) = (اِ.) دز: حصار، قلعه.

          دژبان

          (دِ) (اِمر.)
          ۱- نگاهبان دژ، کوتوال.
          ۲- هر یک از افراد دژبانی.

            دژبانی

            (~.)(اِمر.) بخشی کوچکی از سازمان ارتش که وظیفه مراقبت از اعمال افسران و سربازان را به عهده دارد.

              Scroll to Top