اسم

دارحلقه

(حَ قِ) [ ع – فا. ] (اِ.) یکی از اسباب‌های ژیمناستیک شامل دو حلقه آویخته از میله‌ای به ارتفاع ۵/۵ متر که ورزشکار با گرفتن حلقه‌ها و آویزان شدن از آن به اجرای حرکات نمایشی می‌پردازد.

    دارخال

    (اِمر.)
    ۱- درختی که آن را پیوند نکرده باشند.
    ۲- درخت تازه نشانده شده.

      دارکوب

      (اِمر.) پرنده‌ای که بر تنه درختان می‌نشیند و با منقار محکم و بلند خود از کرم‌های موجود در آن تغذیه می‌کند.

        دارو

        [ په. ] (اِ.)
        ۱- آن چه پزشک برای درمان بیمار تجویز می‌کند.
        ۲- درمان.

          Scroll to Top