اسم

نغل

(نَ غَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) تباه گردیدن پوست در دباغت.
۲- تباه گردیدن زخم.
۳- بد شدن نیت.
۴- کینه ور گردیدن.
۵- تباهی انداختن میان مردم.
۶- سخن چینی کردن.
۷- (اِمص.) تباهی.
۸- سوء نیت.
۹- کینه وری.
۱۰ – سخن چینی.

    نغل

    (نَ غِ یا غُ) (اِ.) گودال، آغل گوسفند در کوه و صحرا.

      نعلبکی

      (نَ بَ) (اِ.) ظرفی کوچک و پهن و کمی گود که زیر فنجان یا استکان می‌گذارند.

        نعلین

        (نَ لَ یا لِ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- تثنیه نعل.
        ۲- یک جفت کفش.
        ۳- نوعی کفش بدون پاشنه و با رویه کوتاه و نوک برگشته.

          نعم

          (نِ عَ) [ ع. ] (اِ.) جِ نعمت ؛ نعمت‌ها.

            نعم

            (نَ عَ) [ ع. ] (اِ.) چهارپا، مانند شتر و گوسفند. ج. انعام.

              نعم

              (نُ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- نازکی، نرمی.
              ۲- نیکویی، خوبی ؛ مق. بؤس. ؛ ~ و بؤس نیکویی و بدی.

                پیمایش به بالا