اسم

نعیم

(نَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- فراوانی نعمت و مال.
۲- سرور، خوشی و خوشگذرانی.

    نغام

    (نَ) (اِ.)
    ۱- ذرات گرد و غبار پراکنده در هوا.
    ۲- زشت و ناخوش.

      نعلبکی

      (نَ بَ) (اِ.) ظرفی کوچک و پهن و کمی گود که زیر فنجان یا استکان می‌گذارند.

        نعلین

        (نَ لَ یا لِ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- تثنیه نعل.
        ۲- یک جفت کفش.
        ۳- نوعی کفش بدون پاشنه و با رویه کوتاه و نوک برگشته.

          نعم

          (نِ عَ) [ ع. ] (اِ.) جِ نعمت ؛ نعمت‌ها.

            نعم

            (نَ عَ) [ ع. ] (اِ.) چهارپا، مانند شتر و گوسفند. ج. انعام.

              نعم

              (نُ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- نازکی، نرمی.
              ۲- نیکویی، خوبی ؛ مق. بؤس. ؛ ~ و بؤس نیکویی و بدی.

                نظریه

                (نَ ظَ یِّ) [ ع. ] (اِ.) رأی، عقیده، فکر. ج. نظریات.

                  نظم

                  (نَ) [ ع. ]
                  ۱- (مص م.) آراستن، ترتیب دادن.
                  ۲- به رشته کشیدن مروارید.
                  ۳- (اِ.) کلام موزون و با قافیه.

                    نظمیه

                    (نَ یُِ) (اِ.) گرفته شده از عربی ؛ در گذشته به اداره انتظامی و شهربانی گفته می‌شود.

                      پیمایش به بالا