اسم

داده

(دِ)
۱- (ص مف.) بخشیده، عطا شده.
۲- (اِ.) اطلاع، خبر.
۳- قسمت، سرنوشت.
۴- پول یا سندی که به بانکی داده می‌شود تا به حساب پرداختی برند.

    دادو

    (اِ.) غلام (عموماً) هر غلامی که از کودکی خدمت کسی کرده (خصوصاً).

      دار

      [ ع. ] (اِ.) جایی که در آن سکونت کنند، سرای، خانه.

        دار

        (اِ.)
        ۱- چوبی که مجرمانِ محکوم به مرگ را از آن حلق آویز می‌کنند.
        ۲- درختی که میوه نمی‌دهد.

          دادبک

          (بگ) (بَ) [ فا – تر. ] (اِمر.) = دادبیگ: متصدی عدلیه، رئیس قضات، امیر – داد، میرداد.

            دادخواست

            (خا) (اِمر.) عرضحال، نوشته‌ای که به موجب آن از دادگاه تقاضای رسیدگی به امری می‌شود.

              دادسرا

              (سَ) (اِمر.) اداره‌ای در دادگستری که تحت نظر دادستان کار کند، اداره مدعی عمومی.

                Scroll to Top