اسم

دادگاه صحرایی

(هِ صَ) (اِمر.) دادگاهی که به محض دستگیری متهم و بدون گذراندن مرحله‌های بازجویی و بازپرسی تشکیل و حکم دادگاه در همان جلسه صادر و بی درنگ اجرا می‌شود.

    دادگستری

    (~.) (اِمر.) وزارتخانه یا اداره‌ای که به امور حقوقی و جزایی رسیدگی می‌کند.

      دادبک

      (بگ) (بَ) [ فا – تر. ] (اِمر.) = دادبیگ: متصدی عدلیه، رئیس قضات، امیر – داد، میرداد.

        دادخواست

        (خا) (اِمر.) عرضحال، نوشته‌ای که به موجب آن از دادگاه تقاضای رسیدگی به امری می‌شود.

          دابه

          (بَّ) [ ع. دابه ] (اِ.)
          ۱- هر حیوانی که روی زمین راه رود.
          ۲- چارپا. ج. دواب.

            داخل

            (خِ) [ ع. ]
            ۱- (اِفا.) در آینده، درون آینده. ج. دواخل.
            ۲- (اِ.) درون، تو.

              داخله

              (خِ لِ یا لَ) [ ع. داخله ]
              ۱- (اِفا.) مؤنث داخل، مق خارجه.
              ۲- (اِ.) درون، اندرون.
              ۳- درون یک کشور یا ناحیه. ؛وزارت ~وزا ر ت کشور.

                داد

                (مص مر.)، (اِ.)
                ۱- عطا کردن.
                ۲- بخشش، عطا.
                ۳- بهره، نصیب.
                ۴- گوشه‌ای در دستگاه ماهور. ؛ ~ و ستد دادن و گرفتن.

                  داد

                  [ په. ] (اِ.)
                  ۱- قانون.
                  ۲- عدالت، انصاف.
                  ۳- بانگ، فغان. ؛~ سخن دادن سخنوری کردن، نطق کردن. ؛~ کسی به هوا رفتن فریادش برخاستن.

                    Scroll to Top