اسم

خی

(اِ.)
۱- خیک، مشک.
۲- کیسه.

    خیابان

    (اِ.) جاده، راه عریض و هموار در شهر که مردم از آن عبور کنند و اطراف آن مغازه یا خانه باشد.

      خیارک

      (رَ) (اِمصغ.) ورم و دملی به شکل خیار که در غده‌های لنفاوی کشاله ران ظاهر شود و تولید درد کند.

        خیاط

        (~.) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- آنچه بدان جامه دوزند.
        ۲- سوزن.
        ۳- گذرگاه، معبر.

          خیال

          [ ع. ] (اِ.)
          ۱- گمان، وهم.
          ۲- آنچه که در خواب دیده شود.
          ۳- یکی از حدود اسماعیلیان.

            خونابه

            (بِ) (اِمر.)
            ۱- خون آمیخته به آب.
            ۲- اشک خونین.
            ۳- مایعی که پس از انعقاد خون روی آن می‌ماند.

              خونبها

              (بَ) (اِمر.) دیه، پولی که در ازای خون مقتول به بازماندگان او دهند.

                پیمایش به بالا