اسم

خندستان

(خَ دِ یا دَ) (اِمر.)
۱- افسوس، سخره، لاغ.
۲- مجلس مسخرگی، معرکه مسخرگی.
۳- کنایه از: لب و دهان معشوق.

    خندق

    (خَ دَ) [ معر. ] (اِ.) گودالی که گرداگرد شهر، قلعه و مانند آن درست می‌کردند تا مانع از ورود دشمن و سیل گردد. ج. خنادق.

      خنده

      (خَ دِ) [ په. ] (اِ.) حالتی در انسان که به سبب شادی و نشاط ایجاد شودولب‌ها و دهان گشا د گردند. ؛ از ~ روده بر شدن کنایه از: خنده شدید و ممتد کردن.

        خنصر

        (خِ ص) [ ع. ] (اِ.) انگشت خرد، کلیک، کالوج، کابلیج.

          خنبه

          (خُ بِ) (اِ.)
          ۱- خم بزرگ.
          ۲- گودال یا چهاردیواری که در آن غله ریزند.

            خنج

            (خَ) (اِ.)
            ۱- شادی، طرب.
            ۲- نفع، فایده.

              Scroll to Top