اسم

خنج

(خَ) (اِ.)
۱- شادی، طرب.
۲- نفع، فایده.

    خمیازه

    (خَ زِ) (اِ.)
    ۱- حالتی که به سبب خستگی، اختلال در خواب و کسالت در شخص ایجاد شود به طوری که به فاصله کوتاه و ناخودآگاه دهان تا حد ممکن باز شده، دست‌ها کشیده و سینه منبسط گردد.
    ۲- دهان دره.

      خمیر

      (خَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- هر چیز که با آب مخلوط و غلیظ شود.
      ۲- آرد جو یا گندم که برای پختن نان یا شیرینی با آب آمیخته باشند.

        خمیره

        (خَ رِ) [ ع. خمیره ] (اِ.)
        ۱- خمیرترش.
        ۲- سرشت، طبع.

          خمیس

          (خَ) [ ع. ] (اِ. ق.)
          ۱- پنجشنبه.
          ۲- لشکر، سپاه مرکب از مقدمه، میمنه، میسره، قلب و ساقه. ج. اخمساء و اخمسه.

            خن

            (خَ) (اِ.)
            ۱- خانه.
            ۲- خانه طبقه پایین کشتی.

              خنازیر

              (خَ) [ ع. ] (اِ.) جِ خنزیر.
              ۱- خوک‌ها.
              ۲- غده‌های سختی که در زیر گلو و گردن به وجود می‌آید.

                Scroll to Top