اسم

خمک

(خُ مَ) (اِ.) دف و دایره کوچکی که چنبر آن از برنج یا روی باشد.

    خمل

    (خَ) [ ع. ] (اِ.) ریشه، پرز، خواب (مخمل، ماهوت و مانند آن).

      خم

      (خَ)
      ۱- (ص.) کج.
      ۲- پیچ و تاب.
      ۳- (اِ.) طاق ایوان.
      ۴- خانه زمستانی.
      ۵- گره ابرو، اخم.

        خم

        (خُ) (اِ.)
        ۱- ظرف سفالینی بزرگ که در آن آب، سرکه، یا شراب ریزند.
        ۲- کوس، طبل.

          خلیج

          (خَ) [ ع. ] (اِ.) بخشی از دریا که در خشکی پیش رفته باشد و سه طرف آن خشکی باشد.

            خلیش

            (خَ) (اِ.) باتلاق، گل و لای چسبنده.

              Scroll to Top