اسم

خمار

(خُ) [ ع. ] (اِ.) دردسر و ملالی که پس از مستی عارض شخص می‌شود.

    خلیج

    (خَ) [ ع. ] (اِ.) بخشی از دریا که در خشکی پیش رفته باشد و سه طرف آن خشکی باشد.

      خلیش

      (خَ) (اِ.) باتلاق، گل و لای چسبنده.

        خلیفه

        (خَ فِ) [ ع. خلیفه ] (اِ.)
        ۱- جانشین، قائم مقام.
        ۲- پیشوای مسلمانان. ج. خلفاء، خلائف.

          خلیقه

          (خَ قِ) [ ع. خلیقه ] (اِ.)
          ۱- سرشت، ذات.
          ۲- خوی، عادت. ج. خلائق.

            Scroll to Top