اسم

خلاعت

(خَ عَ) [ ع. خلاعه ]
۱- (مص ل.) افسار گسیختن، افسار برگرفتن.
۲- (اِمص.) خودکامی، خویشتن کامی.
۳- نابسامانی، پریشانی.

    خلال

    (خِ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- چوب باریکی که لای چیزی گذارند.
    ۲- چوب باریکی که با آن خرده غذای مانده در لای دندان‌ها را خارج کنند.
    ۳- میانه چیزی.

      خفیه

      (خُ یِ) [ ع. خفیه ]
      ۱- (مص ل.) پنهان شدن.
      ۲- (اِمص.) پوشیدگی.

        خل

        (خِ) (اِ.) = خله. خیل. خلم: خلطی که از بینی انسان یا جانوران برآید.

          خل

          (خِ لّ) [ ع. ] (اِ. ص.)دوست، دوست صمیمی.

            خلاء

            (خَ) [ ع. ] (اِ.)۱ – جای خلوت.
            ۲- مستراح.
            ۳- فضا، فضای خالی از هوا.

              پیمایش به بالا