اسم

حاتم

(تِ) [ ع. ] (اِ. ص.)
۱- حاکم، قاضی.
۲- غُراب، زاغ. (?(حاج (جّ) [ ع. ] (اِفا.) حج کننده، حج گزار. ج. حجاج.

    حاجات

    [ ع. ] (اِ.)جِ حاجت ؛ نیازها، خواهش‌ها.

      حاجب

      (جِ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- ابرو.
      ۲- پرده دار، دربان.

        حاجت

        (جَ) [ ع. حاجه ] (اِ.)
        ۱- ضرورت، نیاز.
        ۲- امید، آرزو. ج. حاجات، حوائج.

          حاجز

          (جِ)
          ۱- (اِفا.) جدا کننده دو چیز، آنچه میان دو چیز واقع شود، مانع، حایل.
          ۲- (اِ.) پرده میان اعضای سینه و اعضای شکم.

            حاجی فیروز

            (اِمر.) مردی که از چند روز مانده به نوروز تا پایان نوروز، چهره خود را سیاه کرده و لباس قرمز می‌پوشد و در کوچه و خیابان‌ها دایره به دست می‌خواند و می‌رقصد، آمدن نوروز رابه مردم یادآوری کرده، پول می‌گیرد.

              Scroll to Top