حاجی لک لک
(لَ لَ) (اِمر.) نک لک لک.
[ قس. چلنگر ] (اِ.) آلات و ادواتی که از آهن سازند مانند زرفین در و زنجیر و حلقههای کوچک و یراق زین و لگام اسب و رکاب.
(لِ) [ انگ. ] (اِ.) بخشی از دستگاه تهویه مطبوع که کار آن سرد کردن آب در حال گردش در دستگاه است، سردکن. (فره).
(لَ) (اِ.) = چیلک: گیاهی است از تیره گل سرخیان که جزو گیاهان پایا است و دارای ساقه خزندهای میباشد که جابجا از آن ریشه بیرون میزند و ضمناً از همان نقطه ساقه هوایی نیز خارج میگردد؛ توت فرنگی، چلم.
[ په. ] (اِ.)
۱- شی ء.
۲- خواسته، دارایی. ؛~ خور کردن کسی مخفیانه دارو یا خوارکی راکه خاصیت جادویی داشته باشد به کسی خوراندن.