اسم

چهاربالش

(~. لِ) (اِمر.)
۱- بالش‌های چهار – گانه، که هنگام بر تخت نشستن پادشاه، پشت سر و زیر پا و دو طرف او می‌گذاشتند.
۲- تخت، مسند.
۳- چهار عنصر (آب، خاک، آتش و باد).

    چهارپا

    (~.) (اِمر.) = چهارپای. چارپا: هر حیوانی که چهار پا (دو دست و دو پا) دارد و غالباً به اسب و الاغ و قاطر و شتر اطلاق می‌شود.

      چهارپاره

      (~. رِ) (اِمر.) = چاپاره. چارپاره:
      ۱- زنگ‌های کوچکی که رقاصان به هنگام رقص در انگشتان کنند و به تناسب ضرب موسیقی آن را به صدا در آورند.
      ۲- نوعی رقص که در قدیم معمول بوده.
      ۳- نوعی از گلوله‌ای است که در شکار با تفنگ به کار می‌رود و معمولاً شکارهای سنگین را با آن می‌زنند.

        چهارتخم

        (~. تُ) (اِمر.) = چهارتخمه. چارتخم: مخلوط دانه‌های قدومه و بارهنگ و بهدانه و سپستان است که جوشانده آن‌ها به دلیل داشتن لعاب فراوان به عنوان ملین و نرم کننده سینه و خلط آور در امراض ریه مصرف می‌شود.

          چهارتکبیر

          (~. تَ) [ فا – ع. ] (اِمر.) اشاره‌است به نماز میت که در آن چهار تکبیر باید بگویند.

            چهارده

            (چَ یا چِ دَ) (اِ.) عدد اصلی بین سیزده و پانزده، ده به علاوه چهار.

              چنداول

              (چَ وُ) (اِ.) = چندول. چندل: جمعی ا ز مردم که در عقب لشکرهای منظم حرکت می‌کردند؛ حشر، چریک.

                چندبر

                (چَ بَ) (اِمر.) سطحی که چند خط مستقیم بر آن محیط باشد، کثیرالاضلاع، چند ضلعی.

                  Scroll to Top