اسم

جمست

(جَ مَ) (اِ.) جوهری است فرومایه و کم قیمت و رنگش کبود مایل به سرخ و زرد و سفید باشد. گمست و جمشت نیز گویند.

    جم

    (جَ) (اِ.) مخفف جمشید، پسر طهمورث، چهارمین پادشاه پیشداد ی.

      جماد

      (جَ) [ ع. ] (اِ.) هر موجود بی جان و بی حرکت. ج. جمادات.

        جمادی

        (جَ) (اِ.) ماه پنجم و ششم از ماه‌های قمری: جمادی الاول، جمادی الثانی.

          جمار

          (جَ) [ ع. ] (اِ.) گروهی از مردم که در جایی گرد آیند، جماعت.

            جمار

            (جَ) [ ع. ] (اِ.) جِ جمره ؛ سنگریزه‌ها.

              جلیتقه

              (جِ قِ) [ تر. ] (اِ.) نیم تنه کوتاه بی آستین که روی پیراهن پوشند.

                جلیل

                (جُ لَ) (اِ.) پرده، پوششِ مهد و کجاوه.

                  جلیه

                  (جَ) [ ع. ] (اِ.) یخ، شبنمی که یخ زده باشد.

                    Scroll to Top