اسم

جمد

(جَ مَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- یخ.
۲- برف.

    جمرات

    (جَ مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ جمره ؛ جمرات حج سه م وضع است در منی و مکه که آن‌ها را جمره الاولی، جمره الوسطی و جمره العقبه گویند و حاجیان در آن‌ها باید جمره (سنگریز ه) بریزند.

      جمره

      (جَ رِ) [ ع. جمره ] (اِ.)
      ۱- تکه‌ای آتش.
      ۲- سنگ ریزه.
      ۳- در فارسی، بخاری که در آخر زمستان از زمین بلند می‌شود، که حمل بر نفس کش یدن زمین است.

        جمست

        (جَ مَ) (اِ.) جوهری است فرومایه و کم قیمت و رنگش کبود مایل به سرخ و زرد و سفید باشد. گمست و جمشت نیز گویند.

          جمشاک

          (جَ) (اِ.) کفش، پای افزار. چمشاک و جمشک نیز گویند.

            جمع

            (جَ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) گرد کردن.
            ۲- فراهم کردن، فراهم آوردن.
            ۳- آسوده (صفتی است برای خاطر): خاطرجمع.
            ۴- (اِ.) انجمن، مجمع.
            ۵- گروه، جمعیت.
            ۶- مجموع، همه.
            ۷- یکی از چهار عمل اصلی و آن افزودن دو یا چند عدد است به یکدیگر.
            ۸- کلمه‌ای که بر دو به بالا دلالت دارد (دستور).

              جمعه

              (جُ عِ) [ ع. جمعه ] (اِ.) هفتمین روز هفته مسلمانان.

                جمازه

                (جَ مّ زِ) [ ع. جمازه ] (اِ.) شتر تیزرو.

                  جماعت

                  (جَ عَ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- گروه، گروهی از مردم.
                  ۲- اطرافیان، کسان.
                  ۳- صنف.

                    Scroll to Top