اسم

جراره

(جَ رِّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نوعی از عقرب زرد و درشت که دُمش را برزمین می‌کشد و زهر شدیدی دارد.
۲- کنایه از: زلف معشوق.

    جذر

    (جَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- بن، ریشه، اصل.
    ۲- در ریاضی عددی که در نفس خود ضرب شود. ؛ ~ اَصَم عددی که وقتی جذر آن را بگیریم، عددِ تقریبی بدست می‌آید نه کامل.

      جذوه

      (جَ وَ یا وِ) [ ع. جذوه ] (اِ.)
      ۱- پاره آتش، اخگر.
      ۲- پاره هر چیز.

        جر

        (جَ) (اِ.)
        ۱- شکاف، رخنه.
        ۲- شکاف زمین.

          جدیر

          (جَ دِ) [ ع. ] (اِ. ص.)
          ۱- چاردیواری.
          ۲- سزاوار، شایسته.

            Scroll to Top