اسم

نرکه

(نَ کَ یا کِ) [ تر. ] (اِ.) حلقه زدن گروهی به جهت منع حیوانات شکاری از خروج از محوطه‌ای معین تا شکار شاه یا امیران آسان باشد، جرگه.

    نرگ

    (نَ) (اِ.) مهره‌ای کوچک و مخروطی شکل که در آن گل‌ها و رگ‌های بسیار بود و آن را در بیخ دم پلنگ یابند و نرگ پلنگ گویند، حجرالنمر.

      نرگان

      (نَ رَّ) (اِ.) جِ نره.
      ۱- نرها.
      ۲- کنایه از: گدایان خشن و بی ادب.

        نرگس

        (نَ گِ) [ په. ] (اِ.)
        ۱- گیاهی است از رده تک لپه‌ای‌ها و گل‌هایش منفردند. تعداد گلبرگ‌هایش سه عدد و سفید رنگند و کاسبرگ‌هایش نیز سه عدد هستند که به رنگ گلبرگ‌ها می‌باشند.
        ۲- کنایه از: چشم معشوق.

          نر

          (نَ) [ په. ] (اِ.) مذکر، مقابل ماده.

            ندبه

            (نُ بَ یا بِ) [ ع. ندبه ] (اِ.) بر مرده گریستن، شیون و زاری.

              ندرت

              (نُ رَ) [ ع. ندره ] (اِمص.) کمیابی، آنچه گاهی پیدا و آشکار شود.

                Scroll to Top