اسم

جان

[ په. ] (اِ.)
۱- روح انسانی.
۲- نفس. ؛ ~دادن و قبض را گرفتن کنایه از: مردن، جان به عزراییل تسلیم کردن. ؛ ~به طاق افکندن کنایه از: حالت احتضار و مرگ داشتن.

    جام

    [ په. ] (اِ.)
    ۱- پیاله، ساغر.
    ۲- هر یک از صفحات بزرگ و برش نخورده آیینه یا شیشه.
    ۳- جایزه‌ای که در مسابقات ورزشی به برندگان داده می‌شود. ؛~ جهانی مجموعه مسابقاتی که معمولاً در یک رشته ورزشی میان تیم‌های برگزیده از قاره‌های مختلف برگزار می‌شود. ؛~ حذفی مجموعه مسابقاتی که معمولاً در یک رشته ورزشی برگزار می‌شود و در طی آن ت یم‌های بازنده از دور خارج می‌شوند.
    ۴- ظرفی برنجین که در آن آب خورند.

      جام جم

      (مِ جَ) (اِمر.) جام گیتی نما، جام جهان نما. جامی که جمشید چهارمین پادشاه پیشدادی اختراع کرد و در آن اوضاع جهان را مشاهده می‌کرد، این جام بعدها به کیخسرو و دارا رسید. در عرفان از این جام به دل تعبیر می‌شود.

        جامخانه

        (اِمر.) آیینه خانه، اطاقی که به دیوارهای آن آیینه نصب کرده باشند.

          جامد

          (مِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- یخ بسته، منجمد.
          ۲- آن چه که زنده نیست و رُشد ندارد مانند سنگ.

            جامع

            (مِ) [ ع. ]
            ۱- (اِفا.) جمع کننده، گرد – آورنده.
            ۲- (ص.) تمام، کامل.
            ۳- (اِ.) مسجدی که در آن نماز جمعه گزارند.

              جامعه

              (مِ عِ) [ ع. جامعه ] (اِ.) گروه مردم یک شهر، کشور، جهان یا صنفی از مردم مانند جامعه بشریت، سیاه پوستان، هنری، و… ؛~ مدنی جامعه‌ای که بر مبنای خواست آزادانه و آگاهانه اکثریت مردم در شکل گیری حکومت و رعایت حقوق بشر و قانون مندانه اداره می‌شود. ؛ ~ بی طبقه جامعه‌ای که طبقات در آن وجود ندارد و همه افراد از جهت درآمد و ثروت و امتیاز با هم برابرند. ؛ ~مصرفی جامعه‌ای که در آن بیش تر از تولید مصرف می‌کنند.

                Scroll to Top