جامه کن
(~. کَ) (اِمر.) سربینه، رخت کن حمام.
[ په. ] (اِ.)
۱- روح انسانی.
۲- نفس. ؛ ~دادن و قبض را گرفتن کنایه از: مردن، جان به عزراییل تسلیم کردن. ؛ ~به طاق افکندن کنایه از: حالت احتضار و مرگ داشتن.
(مِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) جمع کننده، گرد – آورنده.
۲- (ص.) تمام، کامل.
۳- (اِ.) مسجدی که در آن نماز جمعه گزارند.
(مِ عِ) [ ع. جامعه ] (اِ.) گروه مردم یک شهر، کشور، جهان یا صنفی از مردم مانند جامعه بشریت، سیاه پوستان، هنری، و… ؛~ مدنی جامعهای که بر مبنای خواست آزادانه و آگاهانه اکثریت مردم در شکل گیری حکومت و رعایت حقوق بشر و قانون مندانه اداره میشود. ؛ ~ بی طبقه جامعهای که طبقات در آن وجود ندارد و همه افراد از جهت درآمد و ثروت و امتیاز با هم برابرند. ؛ ~مصرفی جامعهای که در آن بیش تر از تولید مصرف میکنند.
(لِ یا لَ) (اِ.) قطعاتی از چوب و تخته که به مشکهای پر باد بندند و در آب اندازند و روی آن نشسته از آب عبور کند.
[ ع. ] (اِفا.)
۱- روشن، واضح.
۲- جلا – دهنده، پاک کننده. ؛ ادویه ~: دواهایی که عفونتهای جلدی را با آن پاک کنند، ضد – عفونیهای جلدی.