اسم

جان

[ په. ] (اِ.)
۱- روح انسانی.
۲- نفس. ؛ ~دادن و قبض را گرفتن کنایه از: مردن، جان به عزراییل تسلیم کردن. ؛ ~به طاق افکندن کنایه از: حالت احتضار و مرگ داشتن.

    جامد

    (مِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- یخ بسته، منجمد.
    ۲- آن چه که زنده نیست و رُشد ندارد مانند سنگ.

      جامع

      (مِ) [ ع. ]
      ۱- (اِفا.) جمع کننده، گرد – آورنده.
      ۲- (ص.) تمام، کامل.
      ۳- (اِ.) مسجدی که در آن نماز جمعه گزارند.

        جامعه

        (مِ عِ) [ ع. جامعه ] (اِ.) گروه مردم یک شهر، کشور، جهان یا صنفی از مردم مانند جامعه بشریت، سیاه پوستان، هنری، و… ؛~ مدنی جامعه‌ای که بر مبنای خواست آزادانه و آگاهانه اکثریت مردم در شکل گیری حکومت و رعایت حقوق بشر و قانون مندانه اداره می‌شود. ؛ ~ بی طبقه جامعه‌ای که طبقات در آن وجود ندارد و همه افراد از جهت درآمد و ثروت و امتیاز با هم برابرند. ؛ ~مصرفی جامعه‌ای که در آن بیش تر از تولید مصرف می‌کنند.

          جاله

          (لِ یا لَ) (اِ.) قطعاتی از چوب و تخته که به مشک‌های پر باد بندند و در آب اندازند و روی آن نشسته از آب عبور کند.

            جالی

            [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- روشن، واضح.
            ۲- جلا – دهنده، پاک کننده. ؛ ادویه ~: دواهایی که عفونت‌های جلدی را با آن پاک کنند، ضد – عفونی‌های جلدی.

              جالیز

              (اِ.) کشتزار خربزه، هندوانه و خیار و مانند آن.

                Scroll to Top