اسم

جام جم

(مِ جَ) (اِمر.) جام گیتی نما، جام جهان نما. جامی که جمشید چهارمین پادشاه پیشدادی اختراع کرد و در آن اوضاع جهان را مشاهده می‌کرد، این جام بعدها به کیخسرو و دارا رسید. در عرفان از این جام به دل تعبیر می‌شود.

    جامخانه

    (اِمر.) آیینه خانه، اطاقی که به دیوارهای آن آیینه نصب کرده باشند.

      جامد

      (مِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- یخ بسته، منجمد.
      ۲- آن چه که زنده نیست و رُشد ندارد مانند سنگ.

        جامع

        (مِ) [ ع. ]
        ۱- (اِفا.) جمع کننده، گرد – آورنده.
        ۲- (ص.) تمام، کامل.
        ۳- (اِ.) مسجدی که در آن نماز جمعه گزارند.

          جامعه

          (مِ عِ) [ ع. جامعه ] (اِ.) گروه مردم یک شهر، کشور، جهان یا صنفی از مردم مانند جامعه بشریت، سیاه پوستان، هنری، و… ؛~ مدنی جامعه‌ای که بر مبنای خواست آزادانه و آگاهانه اکثریت مردم در شکل گیری حکومت و رعایت حقوق بشر و قانون مندانه اداره می‌شود. ؛ ~ بی طبقه جامعه‌ای که طبقات در آن وجود ندارد و همه افراد از جهت درآمد و ثروت و امتیاز با هم برابرند. ؛ ~مصرفی جامعه‌ای که در آن بیش تر از تولید مصرف می‌کنند.

            جاز

            [ انگ. ] (اِ.) موسیقی ارکستری است که از تطابق موسیقی آوازی و ضربی سیاهان افریقا در امریکا به وجود آمده و معمولا برای رقص نواخته می‌شود.

              جازم

              (زِ) [ ع. ] (اِفا.)
              ۱- قاطع، کسی که در قصد خود تردید نکند.
              ۲- قطع کننده، برنده.

                جازمه

                (زِ مِ) [ ع. جازمه ] (اِفا.)
                ۱- مونث جازم.
                ۲- حرفی که چون بر فعل درآید آخر آن را ساکن گرداند.

                  جاست

                  (اِ.) جایی که انگور را در آن لگد زنند تا شیره آن برآید.

                    Scroll to Top