اسم

ثفل

(ثُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- کنجاره، تفاله.
۲- آن چه از مایعی ته نشین شود.
۳- تیرگی شیر و روغن.
۴- آن چه از معده دفع شود.

    ثدی

    (ثَ یاثِ یا ثَ دا) [ ع. ] (اِ.) پستان.

      ثرا

      (ثَ) [ ع. ثراء ]
      ۱- (مص ل.) ثروتمند شدن، بی نیاز شدن.
      ۲- (اِمص.) دارایی، توانگری.

        ثروت

        (ثَ وَ) [ ع. ثروه ] (اِ.)
        ۱- بسیاری تعداد مردم.
        ۲- شبی که ماه و صورت فلکی ثریا (پروین) با هم باشند.

          ثروت

          (~.) [ ع. ]
          ۱- (اِمص.) دارایی، توانگری.
          ۲- (اِ.) مال بسیار.

            ثری

            (ثَ را) [ ع. ] (اِ.)۱ – تری، رطوبت.
            ۲- خاک نمناک.
            ۳- زمین، خاک. ؛ از ~ تا به ثریا از زمین تا بالای آسمان.

              ثرید

              (ثَ) [ معر. ] (اِ.) تریت، نانی که در آبگوشت یا شیر و غیره بخیسانند و بخورند.

                ثعالب

                (ثَ لِ) [ ع. ] (اِ.) جِ ثعلب ؛ روباهان.

                  ثبات کردن

                  (~. کَ دَ) [ ع – فا. ]
                  ۱- (مص ل.) پایداری کردن، استقامت ورزیدن.
                  ۲- ثابت شدن، پایدار ماندن.
                  ۳- مقاومت کردن.
                  ۴- (اِمص.) پایداری، استقامت.

                    Scroll to Top