تمیمه
(تَ مِ) [ ع. تمیمه ] (اِ.) طلسمی که برای دفع چشم زخم به گردن اطفال آویزند. ج. تمایم.
(تَ) [ مغ. ] (اِ.)
۱- مُهر، داغ.
۲- مهری که در قدیم پادشاهان مغول به فرمانهای خود میزدهاند.
۳- باج، خراج.
(تَ مَ) [ ع. ثمک ] (اِ.) گیاهی از تیره چتریان که دارای برگهای طویلی است و در غالب نقاط میروید. دم کرده آن به عنوان مدر و ضد روماتیسم در تداوی قدیم مصرف میشده ؛ ابره الراعی، حربث.
(تَ) (اِ.) آب مروارید، یکی از بیماریهای چشمی که بیشتر در سنین بالا بروز میکند و باعث کم شدن نیروی دید میشود.
(~.) (اِ.) درختی است با برگهای دراز و متناوب که هر برگ بیش از بیست تا سی برگچه دارد، گلهایش زرد یا سرخ رنگ است. میوه اش سرخ و ترش مزهاست که در غلافی بزرگ جا دارد، برای قلب و معده مفید است.