اسم

تقادم

(~.) [ ع. ] (اِ.) جمع تقدمه، پیشکش، هدیه.

    تفنگ

    (تُ فَ) (اِ.) جنگ افزاری که با آن گلوله را به مسافت دور و نزدیک پرتاب می‌کنند و انواع مختلف دارد: دولول، سرپر، بادی، کمرشکن، شکاری و مانند آن.

      تفضیل

      (تَ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) برتری دادن.
      ۲- بسط دادن، شرح دادن.
      ۳- (اِمص.) شرح و بسط.

        تفظیع

        (تَ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) فظیع گردانیدن، زشت و سخت کردن.
        ۲- به زشتی نسبت دادن.
        ۳- (اِمص.) زشتی، شناعت ؛ ج. تفظیعات.

          تفقد

          (تَ فَ قُّ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) دلجویی کردن.
          ۲- (اِمص.) بازجست، واجست.

            تفکر

            (تَ فَ کُّ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) اندیشه کردن.
            ۲- (اِمص.) اندیشه.

              تفکیک

              (تَ) [ ع. ]
              ۱- (مص م.) از هم جدا کردن، بازگشادن.
              ۲- (اِمص.) جدایی، گشودگی.
              ۳- گرفتن سند جداگانه برای بخشی از یک ساختمان.

                پیمایش به بالا