اسم

تفقد

(تَ فَ قُّ) [ ع. ]
۱- (مص م.) دلجویی کردن.
۲- (اِمص.) بازجست، واجست.

    تفریق

    (تَ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) جدا کردن.
    ۲- کم کردن عدد کوچکتر از بزرگتر.
    ۳- (اِمص.) جدایی.
    ۴- کاهش.

      تفسره

      (تَ سِ رِ) [ ع. ] (اِ.) پیشاب بیمار که پزشک از آزمایش آن پی به بیماری می‌برد.

        تفسه

        (تَ یا تُ سِ) (اِ.)
        ۱- لکه سیاهی که روی چهره پیدا شود.
        ۲- خواستن هر چیزی، ویار.
        ۳- اندوه و بی تابی.

          تفسیر

          (تَ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) شرح کردن، بیان کردن.
          ۲- (اِمص.) گزارش.
          ۳- بیان و تشریح معنی و لفظ آیات قرآن. ؛ ~به رأی الف – تفسیر قرآن براساس ذوق و نظر شخصی و نه حقایق آن. ب – تفسیر سخن یا امری مطابق میل خود.

            تفسیله

            (تَ لِ) (اِ.) نوعی پارچه ابریشمی که از آن جامه و غیره دوزند.

              تفشه

              (تَ شِ یا شَ) (اِ.) طعنه، سرزنش.

                تفصیله

                (تَ لِ یا لَ) [ ع. تفصیله ] (اِ.)
                ۱- قطعه‌ای پارچه.
                ۲- برشی از جامه.

                  پیمایش به بالا