اسم

نبک

(نَ) (اِ.) زهاب، جایی کنار چشمه یا رودخانه که آب باریکی از آن خارج می‌شود.

    نبت

    (نَ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) روییدن گیاه، رستن.
    ۲- (مص م.) رویانیدن زمین گیاه را.
    ۳- (اِمص.) رویش، بالش.
    ۴- (اِ.) آن چه که روید، گیاه، نبات.

      نبتر

      (نَ تَ) (اِ.) دایره مویینی که در پیشانی یا در گردن اسب موجود باشد و آن را یکی از نشانه‌های نیکو می‌شمرند ولی اگر در سینه یا زیر بغل باشد عیب دانند.

        نبذ

        (نَ بَ) [ ع. ] (اِ.) چیز اندک، کم. ج. انباذ.

          نبراس

          (نِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- چراغ، مصباح.
          ۲- سر نیزه، سنان.
          ۳- شیر، اسد.
          ۴- دلیر، بی باک.

            نبرد

            (نَ بَ) [ په. ] (اِ.)
            ۱- جنگ، کارزار.
            ۲- مسابقه.

              نایلون

              (لُ) [ انگ. ] (اِ.) ماده قالب پذیر ساخته شده از ترکیبات پلی آمید مصنوعی با مولکول‌های درشت به صورت ورقه یا الیاف. این الیاف ورقه‌های دارای استحکام و قابلیت ارتجاع هستند.

                نائبات

                (ئِ) [ ع. ] (اِ.) ج نائبه ؛ پیش آمدها، بلایا، حادثه‌ها.

                  پیمایش به بالا