اسم

ناوند

(وَ) (اِمر.) بالشچه‌ای که خمیر پهن کرده بر آن نهند و بر دیوار تنور تافته چسبانند تا نان بپزد، رفیده، نابند.

    ناوه

    (وِ) (اِ.) ظرف چوبی که در آن گل یا خاک می‌ریختند و آن را روی شانه گرفته پای ساختمان می‌بردند.

      نای

      (اِ.)
      ۱- نِی، ساز بادی.
      ۲- گلو، حلقوم.
      ۳- لوله‌ای غضروفی که از گلو به پایین جلوی مری قرار دارد و هوا را به شش‌ها می‌رساند.

        نای

        [ ع. نأی ] (اِ.) دوری، جدایی.

          نایب

          (یِ) [ ع. نائب ] (اِفا.) جانشین. ؛~الزیاره کسی که از طرف دیگری بقعه متبرکی را زیارت کند. ؛ ~الحکومه الف – کسی که به نیابت از طرف حاکم شهری را اداره کند. ب – بخشدار (فره). ؛ ~التولیه کسی که از طرف متولی امور بقعه یا موقوفه‌ای را اداره کند.

            نایح

            (یِ) [ ع. نائح ] (اِفا.) زن نوحه کننده و زاری کننده بر شوی، ج. نوح.

              نایره

              (یِ رِ) [ ع. نائره ] (اِ.)۱ – آتش برافروخته.
              ۲- فتنه، دشمنی.

                پیمایش به بالا