اسم

پنیر

(پَ) [ په. ] (اِ.) خوراکی که از شیر بسته ترتیب دهند.

    پنیرتن

    (~. تَ) (اِمر.) ماده‌ای است سرخ – رنگ مایل به سیاهی که از جوشانیدن آب کشک حاصل کنند و آن به غایت ترش است، کشک سیاه، قره قورت، ترف سرخ، لیولنگ.

      پنیرک

      (پَ رَ) (اِمر.) گیاهی است بیابانی دارای برگ‌های پهن و گل‌های سرخ و بنفش، بلندیش تا ۶۰ سانت می‌رسد، همراه با گردش آفتاب می‌چرخد. آفتاب گردک، ختمی کوچک، نان فلاخ هم می‌گویند.

        پهره

        (پَ رَ یا رِ) (اِ.) نگهبانی، پاس.

          پنس

          (پِ) [ انگ. ] (اِ.) یک دوازدهم شلینگ (بیست شلینگ یک لیره‌است).

            پنس

            (پَ) [ فر. ] (اِ.)
            ۱- گیره، انبر.
            ۲- دوشاخه دهان جانوران.

              پنک

              (پَ نَ) (اِ.) وجب، وژه، شبر.

                پنک

                (پِ) (اِ.) گرفتن و فشار دادن گوشت یا پوست بدن با دو سر انگشت چنان که به درد آید، نشگون.

                  پیمایش به بالا