اسم

پنداوسی

(پَ یا پِ وَ) (اِ.) سکه‌ای در قدیم برابر با ارزش پنج دینار.

    پندش

    (پُ دَ) (اِ.) = پند. پندک. پنجش: (اِ.) گلوله پنجه حلاجی کرده ؛ پنجک، بند، بندک، باغنده، گلوج پنبه.

      پندنامه

      (~. مِ) [ په. ] (اِمر.)
      ۱- اندرزنامه، نصیحت نامه.۲ – نامه مشتمل بر پند و نصیحت.

        پنزه

        (پَ زَ یا زِ) [ معر. ] (اِ.) = پنجه. پنجک. فنرج: رقص مخصوص و آن چنان است که جمعی دست یکدیگر را گیرند و با هم برقصند؛ فنزج.

          پنس

          (پِ) [ انگ. ] (اِ.) یک دوازدهم شلینگ (بیست شلینگ یک لیره‌است).

            پنس

            (پَ) [ فر. ] (اِ.)
            ۱- گیره، انبر.
            ۲- دوشاخه دهان جانوران.

              پنک

              (پَ نَ) (اِ.) وجب، وژه، شبر.

                پنک

                (پِ) (اِ.) گرفتن و فشار دادن گوشت یا پوست بدن با دو سر انگشت چنان که به درد آید، نشگون.

                  پنکه

                  (پَ کِ) [ هند. ] (اِ.) بادبزن برقی.

                    پند

                    (پَ) [ په. ] (اِ.)
                    ۱- اندرز، نصیحت.
                    ۲- عهد، پیمان.

                      پیمایش به بالا