اسم

پلفته

(پُ لُ تَ یا تِ) (اِ.) پارچه‌ها و گلوله‌های علف سوخته که چون آتش در خانه علفی افتد زود آتش آن‌ها را بر هوا برد.

    پلک

    (پِ لْ یا پَ لَ) (اِ.) پوست گرداگرد چشم که چشم را می‌پوشاند.

      پلکان

      (پِ لِّ) (اِ.) جِ پله ؛ ساختاری به شکل ردیف یا مجموعه‌ای از پله‌های پشت سر هم میان دو یا چند سطح برای امکان رفت و آمد از یکی به دیگری.

        پلکن

        (پُ لُ کَ) (اِ.) = پلکه: طعنه، سرزنش.

          پلمب

          (پُ لُ) [ فر. ] (اِ.)
          ۱- قطعه سرب یا موم آب شده‌ای که برای جلوگیری از دستکاری و سوءاستفاده به سر پاکت یا در مغازه یا خانه یا مکان دیگری مهر شود، مهرو موم. (فره).
          ۲- مجازاً به معنی تعطیل کردن و بستن جایی.

            پلمه

            (پَ مِ یا مَ) (اِ.)
            ۱- لوحی که ابجد و غیر آن بر آن می‌نوشتند تا اطفال بخوانند.
            ۲- نوعی از گل سخت شده و سیاه که ورقه ورقه جدا شود و می‌توان برای نوشتن به کار برد، سنگ لوح.

              پلنگ

              (پَ لَ) (اِ.) جانوری از تیره گربه سانان و گوشت خوار که روی پوست بدنش خال‌های سیاه بسیار وجود دارد و آن گونه‌های متعدد دارد.

                پلتیک

                (پُ لِ) [ فر. ] (اِ.)
                ۱- سیاست.
                ۲- نیرنگ، حقه بازی.

                  Scroll to Top