اسم

پساک

(پَ) (اِ.) = بساک: تاجی که از انواع گل‌ها درست می‌کردند و پادشاهان و بزرگان در جشن‌ها و مراسم دیگر بر سر می‌گذاشتند.

    پساوند

    (پَ وَ) (اِمر.)
    ۱- قافیه شعر.
    ۲- جزوی که به آخرکلمه اضافه شود و تغییری در معنی آن دهد.

      پس آب

      (پَ) (اِمر.)
      ۱- آب پس مانده، آبی که از تبخیر یا تقطیر چیزی می‌گیرند.
      ۲- چایی که چند بار آب جوش را در آن ببندند و چای کم رنگ و بی مزه‌ای به دست آورند.

        پس آهنگ

        (~. هَ) (اِمر.) آهنی باشد که کفشگران در پس کفش نهند تا به آن کفش را فراخ کنند آنگاه که قالب را در کفش کنند.

          پژوه

          (پِ) (اِمص.)
          ۱- بازجُستن، جست و جو کردن.
          ۲- مؤاخذه، بازخواست.
          ۳- در ترکیب با واژه‌های دیگر معنای پژوهنده می‌دهد مانند: دانش پژوه.

            پژوهش

            (پِ یا پَ هِ)(اِمص.)
            ۱- جست و جو، تحقیق.
            ۲- تحقیقات علمی و بازخواست.
            ۳- مؤاخذه.
            ۴- خبر، خبر داشتن.

              پس

              (پَ)
              ۱- (حر اض.) پشت، عقب، آن سوی.
              ۲- (ق.) پشت سر، دنبال.
              ۳- پس از همه، آخر کار.
              ۴- (حر رب.) آن گاه، آن وقت.
              ۵- از این رو، بنابراین.
              ۶- (اِ.) قسمت عقب، مؤخر.
              ۷- دبر، کون. ؛~ و پیش جابه جا، به صورتی غیر از صورت اصلی. ؛~ پسکی عقب عقب، در حال عقب رفتن.

                پس

                (پُ) [ په. ] (اِ.) پسر، پور.

                  پیمایش به بالا