اسم

پرماه

(پَ) (اِ.) افزاری باشد که حکاکان و درودگران با آن مروارید و چوب و تخته را سوراخ کنند. مته و مثقب و پرمه و برمه و برماه و برماهه نیز گویند.

    پرکاس

    (پَ) (اِ.)
    ۱- تلاش کردن و درهم آویختن.
    ۲- طلوع آفتاب.

      پرکاوش

      (پَ وِ) (اِ.) پیرایش درخت، بریدن شاخه‌های زیادی درخت.

        پرگار

        (پَ) (اِ.)
        ۱- ابزاری برای کشیدن اشکال هندسی.
        ۲- فلک.
        ۳- بخت و اقبال.

          پرگاله

          (پَ لَ) (اِ.)
          ۱- وصله، پینه.
          ۲- پاره‌ای از هر چیز.

            پرگر

            (پَ گَ) (اِ.) طوق، طوقی زرین که پادشاهان بر گردن می‌کرده‌اند و گاه بر گردن اسب می‌انداختند.

              پیمایش به بالا