اسم

بهرام

(بَ) [ په. ] (اِ.) در آیین زردشتی یکی از ایزدان است وی یار ایزدمهر و پاسبان عهد و پیمان و موکل به روز بیستم هر ماه شمسی (موسوم به بهرام) است.

    بهرمان

    (بَ رَ)(اِ.)۱ – نوعی یاقوت سرخ.
    ۲- پارچه ابریشمین رنگین ؛ بهرمن نیز گویند.

      بهره

      (بَ رِ) [ په. ] (اِ.)۱ – نصیب، قسمت.
      ۲- سود، نفع.
      ۳- حاصل، محصول.
      ۴- حاصل قست.

        بهروج

        (بِ رُ) (اِمر.) = بهرو:
        ۱- نوعی بلور کبود شفاف و کم قیمت.
        ۲- کندر هندی.

          بهشت

          (بِ هِ) [ په. ] (اِ.)جایی خوش آب وهوا و سرسبز و خرم و سرشار از خوبی‌ها و لذت‌ها که پاداش پس از مرگ است، فردوس، جنت، مینو، خلد.

            بهق

            (بَ هَ) [ معر. ] (اِ.) خال‌ها و نقطه‌های سیاه و سفید روی بدن، لک و پیس. کک و مک. بهک نیز گویند.

              بهک

              (بَ هَ) (اِ.) لک و پیس، کک و مک.

                بهانه

                (بَ نِ) [ په. ] (اِ.)
                ۱- عذر نابجا.
                ۲- بازخواست.
                ۳- سبب، باعث.

                  بهایم

                  (بَ یِ) [ ع. بهائم ] (اِ.) جِ بهیمه ؛ چار – پایان، ستوران.

                    پیمایش به بالا