اسم

بنزن

(بَ زَ یا زِ) [ فر. ] (اِ.) مایعی بی رنگ و با بوی تند مخصوص که کمی سبک تر از آب است و در آن حل نمی‌شود ولی حلالی بسیار خوب است و از مشتقات نفت و قطران می‌باشد. بسیار فرُار و سریع و در صنعت اهمیت بسیار دارد.

    بنزین

    (بِ) [ فر. ] (اِ.) از فرآورده‌های نفتی که از تقطیر نفت خام به دست می‌آید و جهت سوخت وسایل نقلیه استفاده می‌شود.

      بنشن

      (بُ شَ) (اِ.) حبوبات مانند نخود، لوبیا، عدس، ماش، باقلا و غیره.

        بنصر

        (بِ ص ِ) [ ع. ] (اِ.) انگشت میانه کوچک و وسطی. ج. بناصر.

          بنطیقسطی

          (بَ قُ) [ معر. ] (اِ.)به معنی پنجاهمین (روز) نزد یهودیان، جشنی به یاد روزی که خدا الواح را به موسی فرستاد. نزد عیسویان، جشنی که در پنجاهمین روز پس از «پاک» به یاد نزول روح القدوس به حواریون برپا شود.

            بنفش

            (بَ نَ) (اِ.)
            ۱- رنگی است فرعی که از ترکیب دو رنگ اصلی قرمز و آبی بدست آید.
            ۲- نوعی از جواهر کریمه.

              بنفش

              (بَ نَ) (اِ.) کبود رنگ. رنگی غیراصلی که از ترکیب دو رنگ قرمز و آبی به دست آید.

                بنفشه

                (بَ نَ ش ِ) [ په. ] (اِ.) گیاهی است کوتاه با ساقه‌های باریک و برگ‌های متناوب، دارای پنج گلبرگ می‌باشد، گل‌هایش کوچک و به رنگ بنفش و زرد و سفید. این گل در بهار پیش از سایر گل‌ها می‌روید و بسیار خوشبو است.

                  Scroll to Top