بنجک
(بُ جَ) (اِ.) پنبه زده شده و گلوله شده برای رشتن. بندک و بندش هم گفته شده.
(بَ) [ په. ] (اِ.)
۱- زنجیر و ریسمانی که بر پای و دست اسیران بندند.
۲- گره.
۳- محل به هم پیوستن دو چیز.
۴- مفصل.
۵- هر یک از فصول و فقرات نامهها، قوانین و لوایح.
۶- سدی که در پیش آب بندند.
۷- حبس.
۸- نیرنگ، فریب.
۹- عهد، پیمان.
(بَ دِ) (اِمر.) رشتهای که جنین را در پستانداران به جفت متصل میکند و رابط بین مادر و جنین است.
(~.) [ فر – فا. ] (اِمر.) بمباردمان ؛ فرو ریختن پیاپی بمب از هواپیما بر روی اهداف از پیش تعیین شده.