اسم

بند ناف

(بَ دِ) (اِمر.) رشته‌ای که جنین را در پستانداران به جفت متصل می‌کند و رابط بین مادر و جنین است.

    بند و بست

    (بَ دُ بَ)(اِمر.)۱ – توطئه، ساخت و پاخت، دست به یکی کردن.
    ۲- ترتیب، انتظام.

      بنبل

      (بَ بَ) (اِ.)
      ۱- هر نوع ترشی (عموماً).
      ۲- سیب ترشی (خصوصاً).

        بنت

        (بِ) [ ع. ] (اِ.) دختر. ج. بنات.

          بنجک

          (بُ جَ) (اِ.) پنبه زده شده و گلوله شده برای رشتن. بندک و بندش هم گفته شده.

            بنجه

            (بُ جِ یا جَ) (اِ.) = پنجه. پنچه: پیشانی، ناصیه.

              بنچاق

              (بُ) [ تر. ] (اِ.) قباله، سند قدیمی، سند مالکیت غیررسمی. بُنْجَه هم گفته شده.

                بند

                (بَ) [ په. ] (اِ.)
                ۱- زنجیر و ریسمانی که بر پای و دست اسیران بندند.
                ۲- گره.
                ۳- محل به هم پیوستن دو چیز.
                ۴- مفصل.
                ۵- هر یک از فصول و فقرات نامه‌ها، قوانین و لوایح.
                ۶- سدی که در پیش آب بندند.
                ۷- حبس.
                ۸- نیرنگ، فریب.
                ۹- عهد، پیمان.

                  بنا

                  (بَ نّ) [ ع. ] (اِ.) کارگر ساختمانی ماهر که زیر نظر معمار یا مهندس کارهای ساختمانی انجام می‌دهد.

                    Scroll to Top