اسم

بغی

(بَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) ستم کردن.
۲- (اِمص.) نافرمانی کردن، سرکشی.

    بغیاز

    (بَ) (اِ.) انعامی که به شاگرد دهند، شاگردانه.

      بغیت

      (بَ یَّ) [ ع. بغیه ] (اِ.) آرزو، خواهش.

        بغپور

        (بَ) (اِمر.)۱ – پسر خدا.۲ – لقب پادشاهان چین. فغفور و فغپور هم گفته‌اند.

          بغیه

          (بُ غّ یَ) [ ع. بغیه ] (اِ.) آرزو، خواهش.

            بغچه

            (بُ چِ) [ تر. ] (اِ.) = بقچه: پارچه بزرگی که در آن جامه و انواع قماش پیچند. سارغ هم گویند.

              بفتری

              (بَ تَ) (اِمر.)
              ۱- ابزار چوبی بافندگان.
              ۲- کارگاه بافندگی.

                پیمایش به بالا