اسم

بسطت

(بَ طَ) [ ع. بسطه ] (اِ.)
۱- فراخی، گشادگی.
۲- وسعت دادن.
۳- فضیلت.

    بسغ

    (بَ سَ) (اِ.)
    ۱- اطاق فوقانی که دارای پنجره‌های متعدد برای نظاره و دخول هوا باشد.
    ۲- گنبد، سقف گنبدی.

      بسک

      (بَ سَ) (اِ.) اکلیل الملک، گیاهی است با برگ‌های کوچک مانند شبدر و خوشه‌های گل زرد، گل‌هایش معطر است. دم کرده آن (هر ۲۰ گرم در یک لیتر آب) برای اسهال خونی و ورم روده نافع است.

        بسک

        (بُ سُ) (اِ.)
        ۱- پنبه پیچیده و فتیله کرده جهت رشتن.
        ۲- موی مجعد؛ دم.

          بسکتبال

          (بَ کِ) [ انگ. ] (اِمر.) نوعی ورزش با توپ که در آن دو تیم پنج نفری در زمین مخصوص بازی می‌کوشند که توپ را با دست از حریف بگیرند و از یک سبد توری که بر پایه بلندی قرار دارد عبور دهند.

            بسکله

            (بَ کِ لِ یا لَ) (اِ.) چوبی که پشت در خانه‌ها اندازند تا در بسته شود، چوب پسِ درِ خانه و سرا. بشکل و بشکله و بشکنه نیز گویند.

              بسل

              (بُ) [ ع. ] (اِ.) جِ باسل ؛ شیران. شجاعان، دلیران.

                بسترآهنگ

                (~. هَ) (اِ.)
                ۱- لحاف، نهالی.
                ۲- چادر شبی که بر روی بستر کشند.

                  بستنی

                  (بَ تَ) (اِمر.) مخلوطی از شیر و شکر و اسانس‌های مختلف میوه که در دستگاه مخصوص یخ می‌زند و می‌بندد و انواع گوناگون دارد: میوه‌ای، سنتی، چوبی، حصیری، کیم و غیره.

                    Scroll to Top