اسم

بسنج

(بِ سَ) (اِ.) کک و مک، خشکی و لکه‌ای که روی صورت انسان پیدا شود.

    بسیج

    (بَ) (اِ.)
    ۱- فراهم آوردن، تهیه.
    ۲- رخت سفر.۳ – آمادگی.
    ۴- تجهیزات.۵ – قصد، ارا د ه.
    ۶- آماده کردن نیروهای نظامی و مانند آن برای جنگ.

      بسکله

      (بَ کِ لِ یا لَ) (اِ.) چوبی که پشت در خانه‌ها اندازند تا در بسته شود، چوب پسِ درِ خانه و سرا. بشکل و بشکله و بشکنه نیز گویند.

        بسل

        (بُ) [ ع. ] (اِ.) جِ باسل ؛ شیران. شجاعان، دلیران.

          Scroll to Top