اسم

بزاخفش

(بُ زِ اَ فَ) [ فا – ع. ] (اِمر.) کنایه از: آدم ابلهی که برای تظاهر به فهمیدن کلام سرش را تکان می‌دهد.

    بزازی

    (~.) [ ع – فا. ]
    ۱- (حامص.) پارچه – فروشی.
    ۲- (اِ.) دکان پارچه فروشی.

      بزاق

      (بُ) [ ع. ] (اِ.) آب دهان، ترشحاتی که از غدد زیر زبانی ایجاد می‌شود.

        بزباش

        (بُ) (اِ.) نوعی آبگوشت که با گوشت بُز، حبوبات، سبزی و مواد دیگر درست کنند.

          بریگاد

          (بِ) [ فر. ] (اِ.)
          ۱- واحد نظامی مرکب از دو فوج، تیپ.
          ۲- چندین واحد نظامی از یک صنف که تحت فرماندهی یک سرتیپ (ژنرال) باشند.

            بریل

            (بِ رِ) [ انگ. ] (اِ.) خط ویژه نابینایان که حروف آن به صورت نقطه‌های برجسته‌است (برگرفته از نام لویی بریل موسیقی دان و معلم فرانسوی).

              برین

              (بُ) [ په. ] (اِ.) قاش یا قاچ، بُرشی از خربزه یا هنداونه.

                Scroll to Top