برج
(بَ) (اِ.) کنایه از: هزینههای بی مورد و بی جا.
(بُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جای بلندی که برای نگهبانی عمارت و قلعه درست کنند.
۲- قلعه، د ژ.
۳- هر یک از دوازده برج منطقه البروج که خورشید هر ماه در یکی از آنها قرار میگیرد:
۱- حمل (فروردین).
۲- ثور(اردیبهشت).
۳- جوزا (خرداد).
۴- سرطان (تیر).
۵- اسد (مرداد).
۶- سنبله (شهریور).
۷- میزان (مهر).
۸- عقرب (آبان).
۹- قوس (آذر).
۱۰ – جدی (دی).
۱۱ – دلو (بهمن).
۱۲ – حوت (اسفند). ج. بروج، ابراج.
(بَ ئَ) [ ع. براءه ]
۱- (مص ل.)پاک شدن از عیب و تهمت، تبرئه شدن.
۲- خلاص شدن از قرض و دین، رها شدن.
۳- (اِ.) اجازه.
۴- حواله.
۵- (اِمص.) رهایی، خلاصی.
۶- بیزاری، دوری.
۷- پاکی.
(~ِ اِ تِ) [ ع. ] (اِمر.)آن است که شاعر یا نویسنده در ابتدای شعر یا نوشته خود، عباراتی را بیآورد که خواننده از همان آغاز دریابد که با چه نوعی از نوشته یا شعری سر و کار دارد.
(بِ) [ فر. ] (اِ.) = برانکارد: تختی که بیماران و مجروحان را روی آن میخوابانند و حمل میکنند.