اسم

بدایع

(بَ یِ) [ ع. بدائع ] (اِ.) جِ بدیعه ؛ تازه‌ها، نوها.

    بخور

    (بِ یا بُ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- هر ماده‌ای که در آتش ریزندو بوی خوش دهد.
    ۲- صمغ درخت روم که بخور آن خوشبو است.
    ۳- در فارسی، هر دارویی که جوشانده و بخار آن استشمام گردد.
    ۴- بخار آب گرم یا داروی جوشانده که برای مرطوب کردن و ضدعفونی کردن هوا مورد استفاده قرار گیرد.

      بخیه

      (بَ یِ) (اِ.)
      ۱- کوکی که روی پارچه با دست یا چرخ خیاطی بزنند.
      ۲- دوختن بخشی از بدن که در اثر عمل جراحی شکافته شده باشد. ؛ اهل ~ اهل فن، صاحب سررشته، وارد به کار. ؛ ~ به آب دوغ زدن کنایه از: زحمت بی هوده کشیدن، کاری بی حاصل کردن.

        بد

        (بُ دّ) [ ع. ] (اِ.) چاره، گریز.

          بداهه

          (بِ یا بَ هِ) [ ع. بداهه ] (اِ.) نک بداهت، بدیهه.

            بختی

            (بُ) (اِ.) شتر قوی هیکل دو کوهانه.

              بخش

              (بَ) [ په. ] (اِ.)
              ۱- قسمت، بهره.
              ۲- تقسیم.
              ۳- در تقسیمات کشوری، از شهر کوچکتر و از ده بزرگتر که شامل چند روستا می‌شود.
              ۴- چند کشتی جنگی که تحت فرماندهی یک تن باشد؛ اسکادران.
              ۵- واحدی از یک سازمان که کار ویژه‌ای را بر عهده دارد.
              ۶- قسمتی از یک فصل کتاب.
              ۷- هجا (زبان شناسی).
              ۸- جزء پسین بعضی از کلمه‌های مرکب: جانبخش، روحبخش.

                Scroll to Top