اسم

بارخیمه

(خَ یْ مِ) [ فا – ع. ] (اِمر.)
۱- قرارگاه باج گیران در راه‌ها و گذرگاه‌ها.
۲- محصل مالیات، باج گیر.

    باران

    (اِ.) قطره‌های آبی که به صورت پیاپی از ابر می‌بارد. مجازاً: ریزش فراوان و پیاپی چیزی. ؛ ~ آمدن و خون شستن کنایه از: بلای عظیم آمدن و باعث قتل عام شدن.

      بارانداز

      (اَ) (اِمر.)۱ – بخشی از ساحل یا بندرگاه ک ه کشتی‌ها بار خود را آنجا بر زمین گذارند.
      ۲- جایی که کاروان فرود می‌آید.

        باربد

        (بَ) (اِ.) نام استاد نوازندگان دربار خسروپرویز.

          باربری

          (بَ)
          ۱- (حامص.) عمل و شغل باربر.
          ۲- (اِمر.) مؤسسه‌ای که امور حمل و نقل کالا را به عهده دارد.

            باربند

            (بَ) (اِمر.)
            ۱- شبکه‌ای معمولاً فلزی که روی سقف اتومبیل‌های غیرباری نصب می‌کنند و روی آن بار می‌گذارند.
            ۲- نوار یا ریسمانی که با آن بار را می‌بندند.
            ۳- طویله یا اصطبل بی سقف که چهارپایان بارکش را در آن جا می‌بندند، بهاربند.

              بارح

              (رِ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- باد گرم تابستان.
              ۲- باد شدیدی که غبار برانگیزد.
              ۳- شکاری که از جانب راست به سوی چپ گذرد.
              ۴- طلوع ستاره منزل از موقع روشنایی بامداد در غیرموسم باران.

                Scroll to Top