اسم

آیینه دق

(~ء دِ) (اِمر.)
۱- آیینه‌ای که چهره انسان را زرد و نحیف نشان دهد.
۲- کنایه از: آدم عبوس و ترشرو.

    آیینه سکندر

    (~ء س ِ کَ دَ) (اِمر.) آیینه‌ای که ارسطو برای اسکندر ساخت و آن را بالای مناره اسکندریه نصب کرده بودند.

      آیینه

      (~.) (اِ.) آینه، قاپ یا تاسی که نتوان حکم کرد که به چه شکلی نشسته‌است.

        آیینه بندان

        (~. بَ)(اِمر.)آراستن در و دیوار خانه با نهادن آیینه‌های بسیار بر آن. آیینه – بندی نیز گویند.

          آیینه کاری

          (~.) (حامص.) (اِمر.) نوعی تزیین داخلی ساختمان، با چسباندن قطعه‌های کوچک آیینه به شکل‌های هندسی و گل و بته‌های مختلف.

            آئورت

            (ئُ) [ فر. ] (اِ.) سرخرگ بزرگی که به بطن چپ قلب متصل است و خون تصفیه شده را به تمام بدن می‌رساند، بزرگ سرخرگ. (فره)

              آیه

              (یِ) [ ع. ] (اِ.) آیت. ج. آیات.

                آیین

                [ په. ] (اِ.) = آئین:
                ۱- رسم، عادت.
                ۲- معمول، متداول، مرسوم، سنت.
                ۳- شیوه، روش.
                ۴- کردار.
                ۵- قاعده، قانون.
                ۶- سامان، اسباب.
                ۷- زیب، زینت.۸ – فر، شکوه.
                ۹- مذهب، کیش.
                ۱۰ – تشریفات.
                ۱۱ – طبیعت، نهاد، فطرت.
                ۱۲ – شهرآرای، جشن.

                  Scroll to Top