موصل
(مُ وَ صَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- پیوند کرده شده، وصل شده.
۲- آن است که همه حروف یک مصراع یا یک بیت را بتوان به هم متصل کرد و سر هم نوشت، متصل الحروف. مق. مقطع.
(مُ وَ صَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- پیوند کرده شده، وصل شده.
۲- آن است که همه حروف یک مصراع یا یک بیت را بتوان به هم متصل کرد و سر هم نوشت، متصل الحروف. مق. مقطع.
(مُ) [ ع. ]
۱- (اِمف.) وصل شده، پیوند شده.
۲- از نظر دستوری کلمهای است که قسمتی از جمله را به قسمت دیگر میپیوندد.
[ فر. ] (اِ.) علم ترکیب اصوات و هنر عرضه آنها به نحوی که برای شنونده مطبوع باشد، موسیقی. (فره).
(کُ لُ) [ فر. ] (اِ.) علم تجزیه و تحلیل ویژگیهای انواع موسیقی و بررسی تاریخی آنها، موسیقی شناسی. (فره).