اسم

موصل

(مُ وَ صَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- پیوند کرده شده، وصل شده.
۲- آن است که همه حروف یک مصراع یا یک بیت را بتوان به هم متصل کرد و سر هم نوشت، متصل الحروف. مق. مقطع.

    موصول

    (مُ) [ ع. ]
    ۱- (اِمف.) وصل شده، پیوند شده.
    ۲- از نظر دستوری کلمه‌ای است که قسمتی از جمله را به قسمت دیگر می‌پیوندد.

      موزه

      (~.) [ فر. ] (اِ.)۱ – مجموعه آثار باستانی.
      ۲- محلی که آثار باستانی را در آن نگه داری کنند.

        موزون

        (مُ) [ ع. ] (اِمف.)
        ۱- وزن شده، سنجیده شده.
        ۲- متناسب.
        ۳- هماهنگ.
        ۴- آهنگ دار.

          موزیک

          [ فر. ] (اِ.) علم ترکیب اصوات و هنر عرضه آن‌ها به نحوی که برای شنونده مطبوع باشد، موسیقی. (فره).

            موزیکولوژی

            (کُ لُ) [ فر. ] (اِ.) علم تجزیه و تحلیل ویژگی‌های انواع موسیقی و بررسی تاریخی آن‌ها، موسیقی شناسی. (فره).

              Scroll to Top