اسم

استراتژی

(اِ تِ تِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- نقشه و هدایت عملیات جنگی.
۲- نقشه، ترفند، راهبرد (فره).
۳- هر طرح درازمدت برای هدفی خاص: استراتژی اقتصادی، استراتژی نظامی.

    استراتوس

    (اِ تِ) [ فر. ] (اِ.) ابری لایه لایه که پهنه آسمان را می‌پوشاند و معمولاً باران – زاست، ابر لایه‌ای.

      استراتوسفر

      (اِ تِ تُ فِ) [ فر. ] (اِ.) طبقه‌ای از جو (اتمسفر) که بالای ۱۰ تا ۱۲ کیلومتر قرار دارد و حرارت در آن جا همواره ثابت است.

        استحقاق

        (اِ تِ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.)شایسته بودن.
        ۲- (اِمص.) شایستگی، لیاقت. ج. استحقاقات.

          استحکام

          (اِ تِ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.)محکم شدن، استوار شدن.
          ۲- (اِمص.) استواری. ج. استحکامات.

            استخر

            (اِ تَ) (اِ.)
            ۱- آبگیر، تالاب.
            ۲- حوض بزرگ که آب بسیار در آن جمع کنند و در آن انواع ورزش‌های آبی نمایند.

              استخلاص

              (اِ تِ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.) خلاصی طلبیدن.
              ۲- (مص م.) رهایی بخشیدن.
              ۳- (اِمص.) رهایی، خلاص. ج. استخلاصات.

                استخوان

                (اُ تُ خا) [ په. ] (اِ.)
                ۱- ماده سختی است که در ساختمان بدن مهره داران به کار رفته‌است و محل اتکای عضلات و مخاط‌ها ودیگر قسمت‌های نرم بدن است. استخوان‌های بدن انسان و دیگر استخوان داران به دو دسته دراز و پهن تقسیم می‌شوند. در وسط استخوان ماده نرمی قرار گرفته که مغز استخوان نامیده می‌شود، استخوان‌ها به وسیله مفاصل با یکدیگر مرتبط هستند.
                ۲- هسته: استخوان خرما.
                ۳- نژاد، نسل.
                ۴- اصیل.
                ۵- پایه بنا، بنیاد ساختمان. ؛~ سبک کردن کنایه از: زیارت رفتن، بخشیده شدن گناهان. ؛~ لای زخم گذاشتن الف – کار را ناقص انجام دادن. ب – کسی را در نگرانی و اضطراب نگه داشتن. ؛~ نرم کردن با زحمت بسیار صاحب تجربه شدن. ؛~ در گلو گرفتن رنج و محنت کشیدن. ؛~ پیش اسب، کاه پیش سگ وضع و ترتیبی سخت نادرست و نابسامان.

                  استدامه

                  (اِ تِ مِ) [ ع. استدامه ]
                  ۱- (مص م.) همیشه خواستن، پیوسته خواستن، دوام چیزی را خواستن.
                  ۲- به درنگ انداختن.
                  ۳- (مص ل.) همیشه بودن.
                  ۴- (اِمص.) همیشگی.

                    پیمایش به بالا