اسم

اخلاط

( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ خِلط.
۱- چیزهای درهم آمیخته.
۲- در طب قدیم صفرا وخون و بلغم و سودا.

    اخشاب

    ( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ خشب.
    ۱- چوب‌ها.
    ۲- چوب‌های خوشبو.

      اخطار

      ( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ خطر؛ بلاها، سختی‌ها.

        اخطار

        ( اِ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) در خطر افکندن.
        ۲- ابلاغ و اعلام کردن.
        ۳- (اِ.) آگهی، اعلام.

          اخطاریه

          (اِ رِ یِّ) [ ع. ] (اِمر.) نامه‌ای که از طرف دادگاه برای شخص یا اشخاصی فرستاده می‌شود، و در آن مطلب مورد نظر را برای شخص یادآور می‌شوند.

            اخفاف

            ( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ خُف.
            ۱- کف پای شتر.
            ۲- سم شترمرغ.
            ۳- کفش.

              اخفش

              (اَ فَ) [ ع. ]
              ۱- (ص.) کسی که چشمش ضعیف و کم نور باشد.
              ۲- (اِ.) شب پرک.

                اخگر

                (اَ گَ) (اِ.) پاره آتش، شراره، جرقه.

                  اخته بیگ

                  (~. بِ) [ تر. ] (اِمر.) کسی که اخته کردن حیوانات به دستور او است، اخته چی، میرآخور، رییس طویله و اصطبل.

                    پیمایش به بالا