اسم

اخترمه

(اَ تَ مِ یا مَ) [ تر – مغ. ] (اِ.) در میان ایل‌های کرمانشاه «یخترمه» نیز گویند. اسب و سلاح و بار و بنه دشمن که پس از کشتن وی تصاحب کنند.

    اخبیه

    (اَ یِ) [ ع. ] (اِ.) ج. خباء.
    ۱- خرگاه، خیمه.
    ۲- یکی از ستارگان سعدالا خب یه، منزل بیست و پنجم از منازل قمر.

      اخت

      (اُ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- خواهر، همشیره.
      ۲- مانند، مثل، قرین. ج. اَخوات.

        اختاجی

        (اَ) [ تر. ] (اِمر.) = اختاچی. اخته چی: میرآخور، طویله دار، مهتر، ستوربان.

          اختتام

          (اِ تِ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) به پایان بردن، تمام کردن.
          ۲- (اِمص.) پایان، ختم، آخرکار.

            اختر

            (اَ تَ) [ په. ] (اِ.) ستاره، کوکب، نجم.

              اختر

              شمار (~. شُ) (اِ. ص.) ستاره شناس، منجم.

                پیمایش به بالا