اسم

اخبیه

(اَ یِ) [ ع. ] (اِ.) ج. خباء.
۱- خرگاه، خیمه.
۲- یکی از ستارگان سعدالا خب یه، منزل بیست و پنجم از منازل قمر.

    اخت

    (اُ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- خواهر، همشیره.
    ۲- مانند، مثل، قرین. ج. اَخوات.

      احناء

      ( اَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- اطراف.
      ۲- چیزهای کج و معوج و بی قواره.

        احوال

        ( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حال.
        ۱- حال‌ها، وضع‌ها.
        ۲- چگونگی مزاج.
        ۳- کار و بار.
        ۴- سرگذشت.

          احوال شخصیه

          (~ِ شَ یِ) [ ع. ] (اِمر.) مجموع صفات انسان که به اعتبار آن، شخص در اجتماع دارای حقوق شده و آن حقوق را اجرا کنند مانند: تابعیت، ازدواج، اقامتگاه، اهلیت و غیره.

            احیاء

            ( اِ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) زنده کردن.
            ۲- آباد کردن زمین.۳ – (مص ل.) شب را به عبادت گذرانیدن.
            ۴- شب زنده داری کردن.
            ۵- (اِمص.) زندگی.

              اخ

              (اَ خْ یا اَ خّ) [ ع. ] (اِ.) برادر. ج. اخوان.

                احفاد

                ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ حافد و حفد.
                ۱- فرزند – زادگان، نوادگان.
                ۲- یاران، خادمان.

                  احقاف

                  ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ حقف ؛ توده‌های ریگ، تل‌های شن و ریگ.

                    احکام

                    (ا َ ) [ ع. ] (اِ.)جِ حکم.۱ – رأی‌ها، دستور -‌ها.
                    ۲- مجموعه دستورالعمل‌های شرعی.
                    ۳- آداب، رسم‌ها.
                    ۴- مجموعه قوانین و مقرراتی که به اراده محکوم علیه قابل تغییر است.

                      پیمایش به بالا