اسم

احوال

( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حال.
۱- حال‌ها، وضع‌ها.
۲- چگونگی مزاج.
۳- کار و بار.
۴- سرگذشت.

    احوال شخصیه

    (~ِ شَ یِ) [ ع. ] (اِمر.) مجموع صفات انسان که به اعتبار آن، شخص در اجتماع دارای حقوق شده و آن حقوق را اجرا کنند مانند: تابعیت، ازدواج، اقامتگاه، اهلیت و غیره.

      احیاء

      ( اِ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) زنده کردن.
      ۲- آباد کردن زمین.۳ – (مص ل.) شب را به عبادت گذرانیدن.
      ۴- شب زنده داری کردن.
      ۵- (اِمص.) زندگی.

        اخ

        (اَ خْ یا اَ خّ) [ ع. ] (اِ.) برادر. ج. اخوان.

          احناء

          ( اَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- اطراف.
          ۲- چیزهای کج و معوج و بی قواره.

            احفاد

            ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ حافد و حفد.
            ۱- فرزند – زادگان، نوادگان.
            ۲- یاران، خادمان.

              احقاف

              ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ حقف ؛ توده‌های ریگ، تل‌های شن و ریگ.

                احکام

                (ا َ ) [ ع. ] (اِ.)جِ حکم.۱ – رأی‌ها، دستور -‌ها.
                ۲- مجموعه دستورالعمل‌های شرعی.
                ۳- آداب، رسم‌ها.
                ۴- مجموعه قوانین و مقرراتی که به اراده محکوم علیه قابل تغییر است.

                  پیمایش به بالا