اسم

ابیات

( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ بیت.
۱- خانه‌ها.
۲- سخنان منظوم.

    ابنه زده

    (~ زَ دِ) (اِمف. ص مر.)
    ۱- مأبون.
    ۲- رسوا، بدنام.
    ۳- کسی که از وی نفرت دارند.

      ابنیه

      (اَ یِ) [ ع. ] (اِ.) جِ بناء.
      ۱- ساختمان‌ها.
      ۲- پایه‌ها، اصول. ؛ ~ تاریخی ساختمان‌های قدیمی و تاریخی.

        ابهام

        ( اِ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) پوشیده گذاشتن، پوشیده سخن گفتن.
        ۲- (اِ مص.) پوشیدگی، تاریکی.
        ۳- (اِ.) انگشت بزرگ، شست.

          ابهت

          (اُ بُ هَّ) [ ع. ] (اِمص.)
          ۱- بزرگی، بزرگواری، عظمت.
          ۲- تکبر، نخوت.

            ابهر

            (اَ هَ) [ ع. ] (اِ.) رگی است در پشت، رگ پشت که به دل پیوسته‌است، رگ جان، آورتی، ام الشرایین.

              ابهل

              (اِ هِ یا اُ هُ یا اَ هَ) [ ع. ] (اِ.) یکی از گونه‌های سرو کوهی جزو تیره ناژویان که در جنگل‌های شمال ایران موجود است. ارتفاعش یک تا دو متر است و دارای شاخه‌های متعدد نامنظم است. برگ‌هایش پایا، متقابل، فشرده به هم در چهار ردیف می‌باشد. میوه اش به بزرگی یک فندق، آب دار و به رنگ آبی تیره‌است که به طور آویخته بر روی دمگل ظاهر می‌گردد. و آن را به نام حب الخضراء می‌نامند.

                ابو

                (اَ) [ ع. ] (از اسماء سته) (اِ.) اب، پدر. ضح – در عربی در حالت رفعی این کلمه را به صورت «ابو» و در حالت نصبی «ابا» و در حالت جری «ابی» گویند و غالباً در آغاز کنیه مردان درآید مانند «ابن» و گاه در آغاز بعضی اسم‌های جنس. فارسی زبانان رعایت حالت‌های سه گانه نحو عربی را نکنند و نیز گاه در هنگام ضرورت و یا غیر ضرورت همزه آغاز این کلمه را بیندازند: بوتراب، بوعلی. و گاه همزه و واو هر دو را بیندازند: بلقاسم = ابوالقاسم، بسحق = ابواسحق و گاه به صورت «با» به کار برند چون: بایزید.

                  Scroll to Top