اسم

ابهر

(اَ هَ) [ ع. ] (اِ.) رگی است در پشت، رگ پشت که به دل پیوسته‌است، رگ جان، آورتی، ام الشرایین.

    ابهل

    (اِ هِ یا اُ هُ یا اَ هَ) [ ع. ] (اِ.) یکی از گونه‌های سرو کوهی جزو تیره ناژویان که در جنگل‌های شمال ایران موجود است. ارتفاعش یک تا دو متر است و دارای شاخه‌های متعدد نامنظم است. برگ‌هایش پایا، متقابل، فشرده به هم در چهار ردیف می‌باشد. میوه اش به بزرگی یک فندق، آب دار و به رنگ آبی تیره‌است که به طور آویخته بر روی دمگل ظاهر می‌گردد. و آن را به نام حب الخضراء می‌نامند.

      ابو

      (اَ) [ ع. ] (از اسماء سته) (اِ.) اب، پدر. ضح – در عربی در حالت رفعی این کلمه را به صورت «ابو» و در حالت نصبی «ابا» و در حالت جری «ابی» گویند و غالباً در آغاز کنیه مردان درآید مانند «ابن» و گاه در آغاز بعضی اسم‌های جنس. فارسی زبانان رعایت حالت‌های سه گانه نحو عربی را نکنند و نیز گاه در هنگام ضرورت و یا غیر ضرورت همزه آغاز این کلمه را بیندازند: بوتراب، بوعلی. و گاه همزه و واو هر دو را بیندازند: بلقاسم = ابوالقاسم، بسحق = ابواسحق و گاه به صورت «با» به کار برند چون: بایزید.

        ابواب

        (ا َ) [ ع. ] (اِ.) جِ باب.
        ۱- درها.
        ۲- فصل‌ها، مبحث‌ها.

          ابلیس

          ( اِ) [ معر. ] (اِ.) شیطان، اهریمن. ج. ابالیس و ابالسه.

            ابن

            ( اِ) [ ع. ] (اِ.)۱ – فرزند نرینه، پسر.
            ۲- پسر، یکی از اصول سه گانه مسیحی، پدر، پسر، روح القدوس.

              ابکار

              (اِ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.) پگاه برخاستن.
              ۲- (مص م.) بامداد از خواب بیدار کردن.
              ۳- (اِ.) بامداد.

                پیمایش به بالا